جستجو

تبلیغات


    تبلیغات شما در اینجا

    قرار نبود بیایی

    ناگاه شبی

    در خیالم چراغی در زیر تیره روزهای زندگی روشن شد

    حالا کم کم دارم آتش می گیرم و می سوزم

    و تو در کنارم

    این کلبه ی احزان را به واقع به گلستان تبدیل می کنی

    بانوی من

    دستانت آتش اگر باشد من هیزمم که بسوزم به دستانت

    وای از دستانت

    وای...


    این مطلب تا کنون 31 بار بازدید شده است.
    ارسال شده در تاریخ یکشنبه 14 شهريور 1395
    منبع
    برچسب ها : دستانت ,

تبلیغات


    Ads

پربازدیدترین مطالب

آمار امروز شنبه 9 ارديبهشت 1396

تبلیغات

محل نمایش تبلیغات شما

تبلیغات

محل نمایش تبلیغات شما

آخرین کلمات جستجو شده

تگ های برتر